سفارش تبلیغ
صبا

دلتنگ...

برای دلم وبه خاطر دل تنگی هایم می نویسم...

نویسنده: مسافر زمان
تاریخ: شنبه 97/8/19

 

 

این روها باران نیز در دل دلتنگی، زمین گیر شده . .

شاید ریزش بی امان برگهای پاییزی ، شاید هم بغض نهفته در دل رعدی سرگردان و شاید سایه ی خاکستری ابرهای حیران

باران را حبس در نگاه آسمان ،دل در خاکی تشنه دفن به لحظه ها نموده...

قرار واژه ها، بی قراری در بحر خاموشی نبود ...

چه زود آموخت سکوت و چه تلخ نوشت فریاد خاموش..

 ورق میخورد در گذرهایی خالی ..

موج هایی که می خشکد در دل صدفی به گل نشسته و مرغکانی آشفته حال ،

دل ترک خورده ی ساحل را دفن در شن هایی به اشک نشسته می کنند ...

لبخند گل را به یادگار فراموشی، در دل خاطره ها بسپار ...

رهگذر غریب را هرگز آشنای جاده ی تهی ننما و ستاره ی چشمانش را به دلتنگی غروب پیوند نزن...

کودک سرخوش نشسته بر اسب سرکش وحشی را هرگز الفبای عشق نیاموز که انزوای لحظه ها نفس های تبداریست که مرگ

را نقش بر ثانیه ها دارد...

 



نویسنده: مسافر زمان
تاریخ: سه شنبه 97/7/24


 

دست می کشد از نفس به شماره افتاده ی ابرها...

طنازی پروانه در دل گل حقیقتی از جلوه ی عشق هست در دل بیکرانگی هستی ..

آنگاه که گوهر عشق تبلور وجود می یابد شوره زار کویر خفته را دشتی می یابی که رنگین کمان احساس در جای جای آن به

لطافت مهر و پاکی صداقت ترانه ی گل بوته های بهار را به صد غزل خاموش حک بر صفحه ی ماندگار می کند ...

در روزگاری به همین ثانیه ها ،ذهنی اسیر بادهای سرگردان میشود و جسمی در دل زمینی سرد مدفون خاکهای فراموشی می گردد ...

جاده، تنها خاطره ی چشمان منتظر را در گوش نسیم جستجوگر نجوا خواهد کرد و کبوتری  ترانه ی خواهد سرود که گنگ در

 افکار خفته است ...

و تنها واژه های مهر است که بر خطوط جان گرفته از قافیه ی دل، بر ورق های جا مانده از پاییز سرگردان ،خود نمایی می کند و

 مرثیه گر نجوای خفته در دل خاکی سرد میگردد...

زمان به صبر اندوه می رود و بهار میگذرد ...

 



<      1   2      
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
برچسب ها
دوستان
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS

بازدید امروز: 19
بازدید دیروز: 41
کل بازدیدها: 291254