قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا

دلتنگ...

برای دلم وبه خاطر دل تنگی هایم می نویسم...

نویسنده: مسافر زمان
تاریخ: سه شنبه 94/11/27


نشست کنار پونه های وحشی و نقاشی کرد چشمان نیلوفر آبی را ... سیاهی چشمانش را به دشت شب

هدیه کرد و برق نگاهش را ستارگان مهری که ماه را به دل برکه ی صبر می سپارد ..

 این روزها به  صبر زمستان غبطه میخورد و گل یخ  را نگاه هزار سوال دارد

که گل واژه های بودن را در گلبرگهای امید در  فصل سرد بی کسی ها به امید کدامین بهار نیامده آوزه

ی مهر دارد ؟ !

 امروز رهگذر کوچه هایی شد که هیاهوی لحظه هایشان فریاد سکوت را به خاموشی سر به فکر پاییز

 می برد

خواست بخواند اندیشه ی ثانیه ها را از نگاه های موج دار طوفان ..

گاه همهمه ی دل بود و گاه سوت افکار و چه راحت روان میشد اندیشه ی درد از جویبار رنگی نگاه  ..

در نگاه پرسشگر، اشک های درد دید و لبخند های غم....

و شاید دامان آبی آسمان می پوشاند غم پنهان شب را و به نگاه شاپرک  میخواند آوای شکسته ی مرغ

قفس را  ..

 بودن در تلاطم روها ، سر درگم زمان رفتن است

که یاس های وحشی را به نگاه کدامین رهگذر بسپارد

 تا زخم نگاهی لطافت بودنش را نرباید و آوای گلبرگهایش را به دل بی قرار نسپارد ..

سردر گم است لحظه های پریشانی و به دار اضطراب آویخته شده ثانیه های بی قراری و واژه ها بی

اندیشه ی معنا چتر فهمی میخواهد که حس بارا ن را بفهمد و نجوای ناودان را بخواند ... پریشانی را

هجای فهم کرده  و درد را به وزن سنگینی غم بی پایانش روان بر مژه های پریشان بیابد  ..

کاش به سکوت شب برگردد قلم شکسته ی فریاد و از پشت قاب نگاه خسته زمزمه ی دل را بر یاس های

چشم انتظار سجاده ی دل ، به ترانه ی سکوت ببارد ...



نویسنده: مسافر زمان
تاریخ: دوشنبه 94/11/19


 

چه سخت واژه ها کنار هم قرا ر می گیرند با حس دلتنگی خودشان با غرابت

لحظه هایشان ، نگاهشان بر روی ثانیه ها قفل میشود که ساعت های نبودنی را

فریاد میکنند،  بغض لحظه ها می شکند و خراشه های درد چشمان را به سرخی

غم می نشاند،  شیاری از زخم به وسعت تمام لحظه های نفس گیر بر شکستگی

گونه به خطی شکسته نقش می گیرد

و نثرهای که سکوتشان دیوان شعری گشته که ردیف دل را در هم ریخته در

نجوایی از اشک قافیه سازی می کنند .. خسته و دلتنگ قدم زدن در دشت سکوتی

پر از فریاد دل را آشفته ی دهر می سازد و دلتنگ تر از همیشه سرگردان لحظه

های بودن می کند ، روزها می گذرد و سایه های دلتنگی گسترده ترا ز قبل محو

 می کند بریده های سفیدِ خط خاکستری لب را .. شبنم انتظار در گرمای کویر

مَهی از سرابی دور می نشاند بر لب تشنه ی کبوتر زخمی ..

با کدامین قلم و به جوهر کدامین احساسس ، سرنوشت نوشت واژه ی دلتنگی را؟

که فهمش را معنایی نیست جز تار و پودی که رج به رج با رشته های حیران

قلب به درک اندیشه رسیده و بر موی سپید جای گرفته ، در انحنایی از تمام رسم

هایش با زاویه ای تیز از زخم نبودنش ..

این روزها قاب هیچ پنجره ای گشوده به کوچه ی مهربانی نیست و پرده های

هزار رنگ ، به فریب نگاه برده زخم های مانده از جای خالی احساس آبی 

 تنها صدای شکسته قلب کبوتر صحرا ، آشنای ِنگاه نشسته بر قاب چوبی خسته

ایست که باران را همدم خود دارد و سکوت را نجوای راز ..

و تنها در بن بست لحظه ها ، تسبیح عشق است که دانه  دانه اشک را گره دل می

زند و بر دفتر عمر می نشاند .. صدای آشنا ترانه ی حزن باران .. لبخند کودک

صحرا که راهی خاک گشته تا در تلاطم دل زمین تبدار بجوید باران خقته در قاب

 شیشه ای سنگی  ...

 



نویسنده: مسافر زمان
تاریخ: شنبه 94/11/10


 

سخت است که بخواهی به تصویر باران فال رهگذر سرگردان را بیابی ..

اندیشه ی گرفتار در  سکوت دلواپسی ها .. دفتر خاطرات هربرگ به هزار گلبرگ آشفته در دست

طوفان روزها چرخش مرگ  دارد در گرداب دریای انتظار ..

پنجره ها بسته .. پرده ی انتظار را کشیده و محبوس در قفس ثانیه ها، فریاد خاموش طبل های هراس به

 جنون می کشاند نشسته بر تاریکی خاموش انتظار را ..

گفت قلم بر محور واژه ها نمی چرخد که جوهر احساس مرئی دیدن نمی گردد ، سکوت کرده تا ننویسد

که زمان نداند تا باد نخواند و نسیم به انتظار ننشیند .. اما .. دلتنگی سخت جولان روزها گشته و ثانیه ها

را سرگردان نشانی به هزار کوی نا آشنا می فرستد...

 دیروقتیست که قاصدک انتظار گلبرگی نیافته و به امیدی بر دری ننشسته و شاید خود اسیر نا آشنای

روزگار گشته ، این روزها در کویر دل تنها باران چشمها است که یکته تازی می کند و به رعد هراس

نبض بودن را فشرده ی درد کرده و سرازیر جوی نگاه می کند ..

 کاش آیینه ا ی نبود تا زلال معرفت را نشان دهد .. بانگی نبود تا نشان صداقت را بر گوش خسته طنین

انداز کند .. کاش سر نهاده بر سجده ی اشک و تحیر مبهوت  زخم زمان ، خاموش ابد می گشت تا

روزهایش هر صبح مژه ها ار به دریای اشک انعکاس طلوع انتظار بی پایان ندهد ..

گفت جای دنج بودنش ، گلبرگهای قلمش به استحاله ی روزها رفته و در برق نگاه پر هیاهو ی دنیا

فراموش کرده نشان آشنای خود را ..

 اگر رنگ بگیرد  گلبرگها و بی رنگ شود ! پژمرده ی غم شود قلم نوشته هایش و اگر پرده ی سکوت

کشید و رنگ استحاله ی به تظاهر فراموشی بر خود کشید  فاتحه ای می خواند بر روزهای بودنش

سکوت اشکهای سرگردان ....

 



طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
برچسب ها
دوستان
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS

بازدید امروز: 67
بازدید دیروز: 64
کل بازدیدها: 227719