سفارش تبلیغ
صبا ویژن

دلتنگ...

برای دلم وبه خاطر دل تنگی هایم می نویسم...

نویسنده: مسافر زمان
تاریخ: سه شنبه 97/7/24


 

دست می کشد از نفس به شماره افتاده ی ابرها...

طنازی پروانه در دل گل حقیقتی از جلوه ی عشق هست در دل بیکرانگی هستی ..

آنگاه که گوهر عشق تبلور وجود می یابد شوره زار کویر خفته را دشتی می یابی که رنگین کمان احساس در جای جای آن به

لطافت مهر و پاکی صداقت ترانه ی گل بوته های بهار را به صد غزل خاموش حک بر صفحه ی ماندگار می کند ...

در روزگاری به همین ثانیه ها ،ذهنی اسیر بادهای سرگردان میشود و جسمی در دل زمینی سرد مدفون خاکهای فراموشی می گردد ...

جاده، تنها خاطره ی چشمان منتظر را در گوش نسیم جستجوگر نجوا خواهد کرد و کبوتری  ترانه ی خواهد سرود که گنگ در

 افکار خفته است ...

و تنها واژه های مهر است که بر خطوط جان گرفته از قافیه ی دل، بر ورق های جا مانده از پاییز سرگردان ،خود نمایی می کند و

 مرثیه گر نجوای خفته در دل خاکی سرد میگردد...

زمان به صبر اندوه می رود و بهار میگذرد ...

 



نویسنده: مسافر زمان
تاریخ: شنبه 97/7/21


 

چرا باید خط بخورد نگاه باران؟

 چرا باید داس هراس ریشه  ی افکار را به صدای خش خش اضطراب زخم بر گلبرگهای خاموش زند؟

 یعنی باید زخم های زمانه را بر پرده ی صداقت به صد تازیانه نواخت که حصر را حصار ندارد؟

چقدر فاصله گرفته ایم از مهربانی یاس ها !! ...

گامهای صبر در کویر لحظه ها،آموخت همراهی قدمهای خسته بر جاده ی حیرانی را ..

حال گنج انزوا را جولان لحظه ها دادن به کدام آیین نوشته میشود ؟

چرا باید مه ترس فانوس نگاه را به قعر دره ی خاموشی بکشاند ؟؟

غروری له میشود در اندیشه ی باد های سرگردان...

 نگاه اضطراب را بر جاده ی پریشانی نشاندن حکایت از کدام خصلت سروهای نشسته در تند بادهای زمان دارد؟

و شاید اندیشه ی شاعر پروانه ها وهم در قضاوت اضطراب است !!

شاید نباید قافیه ی چشم های خورشید را در صد نثر به نظم لحظه ها می نوشت ..

سروده  در دل ثانیه ها را با کدامین ردیف از تلخند های زمانه در هم آمیزد که نگاه پاییز را شرمسار رخ غروب نکند ؟

در دل کدامین دریا باید غرق کرد افکار خسته ی باران ،تا از نگاه خاموش لحظه ها بر گونه های خسته ی زمان جویبار دلتنگی

 نگشاید ؟؟

سخت دلتنگ است ...

 دلتنگ خلوص ثاینه هایی که اندیشه ی خسته را غرق در باور خروش دریا نمود ...

 دلتنگ عطر خوش نجابت یاس هایی که زمان را شرمنده ی نگاه سر به مهر خویش نمود ...

دلتنگ سروده های باران که از نگاه آسمان بر سقف پریشان اندیشه به صد ترانه چکه نمود ....

 



نویسنده: مسافر زمان
تاریخ: دوشنبه 97/7/9
نویسنده: مسافر زمان
تاریخ: دوشنبه 97/7/2
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
تازه ترین مطالب
برچسب ها
دوستان
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS

بازدید امروز: 41
بازدید دیروز: 113
کل بازدیدها: 355012