سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

دلتنگ...

برای دلم وبه خاطر دل تنگی هایم می نویسم...

نویسنده: مسافر زمان
تاریخ: سه شنبه 95/9/9

 

این روزها باید با یا کریم ها همراه شد و دانه دانه دلتنگی را در دامن سپید احساس قلم خاموشی زد ..

بانگ گلدسته ها ، صدای روضه ها ، بغض نداها و قدم هایی خسته از پیمودن که تکیه گاه صبر را

در غربت جاده های انتظار می جویند ..

آسمان خاکستری نگاه ، ابرهای دلتنگی و بارش چشمها بر سقف شکسته ی دل در زیر چتر بسته ی

پلکها ، قصیده ی دلتنگی زمانه است در ثانیه های سرد انتظار ..

در غزل خوانی پاییز ، در ریزش برگ برگ قافیه های ترانه ی خزان .. دلتنگی قطره قطره دریای

دل را غرق در جنون خاموشی می کند ..

در پریشانی لحظه ها قاصدک رها، پرده ی خاموشی بر نگاه خورشید امید افکنده و پنجره ی بودن را

به چار چوب سکوت حصار خاموشی زده ، تا پرستوی مهاجر گم کند آشیان مهر را و فراموش کند

نشان آسمان آبی بهار را ..

در سکوت پریشان شب ، دل به آوای باران بسپار، زمزمه های آرامش عاشقانه های قدمهای

خاطرات است که بر سقف بلند شهر فراموشی ،چکامه ای به یادگار نهاده و دل به زمین سکوت می

 سپارد و راهی دیار غربت فاصله ها می گردد ..

امروز بریده و بریده با قلمی شکسته ، از نجابت باران در غربت ثانیه ها ، بند بند دل را به صد قافیه

ی مهر می سراید و شبنم نگاه را در کنار هر واژه طراوت بخش یادش قرار می دهد ...

شاید فردا زمستان گذر دست هایش را قندیلی از اسارت درد بندد و آوای ترانه ی چشمهایش را پشت

سد شکسته ی عمر خاموش نماید .... 



برچسب ها
دوستان
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS

بازدید امروز: 86
بازدید دیروز: 52
کل بازدیدها: 236050