سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

دلتنگ...

برای دلم وبه خاطر دل تنگی هایم می نویسم...

نویسنده: مسافر زمان
تاریخ: جمعه 96/1/18

Image result for ?تصاویری متحرک از پنجره?‎

پشت پر چین زمان می ایستی ، در ایستگاه خاطرات توقف می کنی ..

عطر دل انگیز باران ، طراوت یاد سبزه های خاطرات که هرگز دلت راضی نشد گره بزنی تا نکند گره غم به نگاهش بیفتد ..

 نسیم دلتنگی آرام آرام وزیدن می کند .. تنها فصل بهار را می شناسد و از کتاب قطور صفحه های بودن دلتنگیش را سرمشقی

سخت از معلم زمان دارد با جاده هایی که عمق فاصله هایش سروده های تلخ بر خطوط ممتد نگاه می سراید ..

شکوفه هایی که عطر خود را به دست نسیم می سپارند شاید در دل زمین خفته مشامی خسته  را بنوازد  ..

قاصدکانی سرگردان ،حیران از اینکه بی قراری بید های مجنون  در دل طوفان روزگار را به نگاه کدام اندیشه بسپارند که ترانه

ی آرام گذر خورشید بسراید ..

گفت تا واژه هایت بوی طروات  بهارمی دهد .. تا انتظار ِچشمانت پشت چراغ امید سبز است از این گذرگاه پر حادثه عبور کن

.. اما برای عمق دلتنگی سروده ای نبود که بتوان جان قلم را به صداقت واژه های تبدارش سپرد و در مرور دلتنگی ها فراموش

کرد انعکاس تلخ سکوت زمان را ...

طبیعت  بهارش را به آغوش اشک می کشد ...

دشت ،حریر سبز خود را به دست باد می دهد و ترانه ی گنجشککان را به شوق همنوا می شود ..

صدای جویبار، دلهره ی زمین تشنه را به زلال نگاه می شوید و لبخند شکوفه  را به چشمان منتظرش هدیه می دهد ..

یاس ها دست به دامان سپیدار گشته اند تا بلندترین نقطه ی عشق را از نگاه گرم خورشید ببینند ...

و غروب دلتنگ تر از همیشه چشمان غمگینش را به سکوت پنجره ها می بندد ...



برچسب ها
دوستان
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS

بازدید امروز: 53
بازدید دیروز: 40
کل بازدیدها: 234125