سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

دلتنگ...

برای دلم وبه خاطر دل تنگی هایم می نویسم...

نویسنده: مسافر زمان
تاریخ: جمعه 96/1/25


در همهمه ی بی صدای بادها در هم می شکند تلنگر فریادها ...

و ان طرفتر چشمه ی مهتاب جان می دهد به دل باران ...

 بهار را گریزی نیست ، زمستان فصل سرد عاطفه هاست ...

خوشه های مزرعه ی دل، داس خزان می خورد از تند باد های زمان ...

 اواز گنجشککان ... لبخند آفتاب  و شاخه ای که خم شده در تب درد زمان ...

قفسی تنیده ...میله ها از جنس رها .. قلبی اسیر گشته در عمق فاصله ها ...

زخم خورده دل بهار .. نشسته نم اشک بر نگاه باران ... آسمان نظاره می کند سوختن خاموش لحظه های انتظار را ...

صدای آبشار مهر ... ترنم سروده های عشق ...به  دل دریاخسته ی  می سپارد پیکر خاموش احساس ها ...

صدایی آشنا ... غریبه ای درد ل دریا ... نشسته ندایی بر قایق شکسته از غم فاصله ها ...

 سر به زیر نجوا می کند موج های بی قرار ...

ساحلی دل آشوب ... صخره هایی از جنس بلور .... شبی نا آرام ... موج هایی به وسعت بی کرانگی آفتاب ها ....

 پریشان است دل آشفته ی باران ...  انعکاس شبنم  رژیا در نگاه گرم خورشید نقش می زند رنگین کمانی مبهم از جنس  آواها ...



برچسب ها
دوستان
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS

بازدید امروز: 53
بازدید دیروز: 40
کل بازدیدها: 234125