سفارش تبلیغ
پیشنهاد نام دامنه هاست ایران

دلتنگ...

برای دلم وبه خاطر دل تنگی هایم می نویسم...

نویسنده: مسافر زمان
تاریخ: سه شنبه 96/8/23



پشت دیوارهایی به وسعت یک آسمان خاکستری از

تپش های بنفشه های تب دار دلتنگی معنا می کند خش خش برگهای لرزان پاییز را ...

 باید آسمان رخ می نمود ؟و برکه ی معرفت خود نمایی می کرد؟

 سروی قامت سرد زمستان را به گرمی روانی سبز می سرود؟

تا دلتنگی لحظاتی نگاه از غروب طوفانی بگیرد و

 آتشفشانی را استقبال رود که مذاب های دلتنگیش لحظه ها را در کام سوزان خود محو کند ؟؟

چشمان خاموشی که خط بریل جاده ی سکوت را از نگاه حیران شب دریا خواند..

 و شب پره هایی که طلوع را به نگاه سرد خورشید هدیه دادند ...

 در زلال نگاه همسفر دریا آیینه ها تداعی کردند گمشده ی بهار را ..

 گلی در سرزمین حصارهای تنیده در کویر زمان رویید و

 امید در نگاه ستاره ی نشسته بر افق انتظار رنگ گرفت

 نجابت باران همنوای ترانه ی سنگریزه های دشت هراس گردید و

 دشت کویری به جان نشسته جولان طوفان سرگشتگی گشت ...

 جنون بید تفسیر گشت و بیستون فریاد، انعکاس داد آوایی مبهم در دل سخت کوهی به لرزه نشسته را ....




برچسب ها
دوستان
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS

بازدید امروز: 30
بازدید دیروز: 74
کل بازدیدها: 247990