سفارش تبلیغ
صبا

دلتنگ...

برای دلم وبه خاطر دل تنگی هایم می نویسم...

نویسنده: مسافر زمان
تاریخ: چهارشنبه 96/9/1


 

جاری در لحظه ها که می شوی در بی قراری نگاه های باران آرام می شود و

 در دل شبِ خفته به سپیدی صبح ،طوفان خاموش ...

واژه ای همردیف بیانش نیست ..

 نثرهایی گسسته چونان تسبیح مردمک چشمهایش می سرایند خط به خط دلتنگی را ...

بند بند غزل ِبودن در دست خزان دلتنگی سر درگم  نسیمی دور دست خود را به گذر تند لحظه ها می سپارد ..

 باران هم تسلای مردمکان به غم نشسته ی غروب تبدار نیست ..

قاصدک بهار بالهایش در چشمان کبوتر صحرا به غمی محصور در دیوان عمر نشسته ..

کتاب زندگی در دست ثانیه های بی قرار ورق عبور می خورد و

 مرور خاطره های بارانی آیینه ها را غبار روبی می کند ..

 صدای نسیم، رهگذر دشت فراموشی را می خواند و

 صدای خش خش برگهای خزان زده  بر زیر پای رهگذران ِبی پروا،

 قصیده ی جنون را بر دل شاعر می نشاند ...

 



برچسب ها
دوستان
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS

بازدید امروز: 5
بازدید دیروز: 57
کل بازدیدها: 280017