سفارش تبلیغ
صبا

دلتنگ...

برای دلم وبه خاطر دل تنگی هایم می نویسم...

نویسنده: مسافر زمان
تاریخ: یکشنبه 96/9/5


 

و امروز نگاه پریشان باد است که رقص اندیشه را در کنار سکوت واژه ها به تماشایی راز گونه نشسته است ...

تنهای شهر می نوازد نت دل را بر سر دروازه های خاموشی ..

خزان در دل خود ،برگ ریزانی دارد به وسعت غروب روزهای فراموشی ..

رنگ های دلفریب خاکستری ِنگاهش را نمی رباید ..

دفتر زندگی ورق می خورد و سطرهایی جلوه ی اندیشه دارند ...

 واژه ها گنگ می شوند و حک نگاه رخساری تازه می باید ..

 کنار گل واژه هایش که بنشینی عشق است که می سراید و دلتنگی که غروب دل می نوازد  ..

چرخه ی زندگی گیتار به دست نوازنده ای عاشق می جوید که در لابه لای خطوط  دلتنگی لبخند اشک را ببیند و

 در رنگ خزان ، نگاه دل را بیابد و در دالان تنیده در  وهم و خاموشی گذر ، آوای امید بنوازد ..

 او که کنار جاده ی دنج بودن ایستاده و با خط چشمانش می نوازد نت خاموش دل را ، رهگذران جویای نثر نمی خواهد

 که فریبنده ی نگاه رهگذر آوای دلی است که به .... نشسته ..

کویر تب دار خاموش است ...

 



برچسب ها
دوستان
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS

بازدید امروز: 24
بازدید دیروز: 192
کل بازدیدها: 266582