سفارش تبلیغ
صبا

دلتنگ...

برای دلم وبه خاطر دل تنگی هایم می نویسم...

نویسنده: مسافر زمان
تاریخ: دوشنبه 96/9/20


 

گاه در لفافه ی ذهن ، گاه در حریری از ابهام ، گاه در ردیف های دلتنگی و گاه در سطر هایی از

آشفتگی، حک می شوند واژه ها بر لحظه های گذر ..

دفتر ذهن انباشته از نثرهای سردرگم در کوچه پس کوچه های خزان در دل بهار ، در نگاه شاد آیینه و در خطوط ِ بی پروای آسمانی دور،

حک می کند نجابتی از اندیشه ی سرو را در گذرگاه پرهیاهوی زمان ..

باید شاعر شوی تا حصار تنیده بر واژه هایت برگ ابهام  بریزد و دریاچه ی پریشان نیلوفرهای مرداب را بسراید ..

 نثرهای دوست داشتن ،حصر زمان می خورد و بند های دل شاعر، تمام بندهای حصارین را می گشاید ،

قفس نثر در دل نظم  ، بی میله تنیده می شود و واژه های عشق تا انتهای آسمان معنا ،بال بیان می گشاید ...

در نثر ، دوستت دارم هزار پرده ی ابهام می جوید تا رنگ حجب بیان بیابد ..

در بیت های شاعر واژه ی دوستت دارم زلال جاری روی است که بی مهابا آیینه ی نگاه را می شکافد و بر قلب دشت جنون می نشیند ..

باید شاعر شوی تا پیله های تنیده  بر واژه های دلت پروانه ی بیانی شود که خورشید عشق را سلامی بی پرده کند ...

نثرهایی که در حصار دل به بایگانی لحظه ها سپرده می شود

آنگاه  که سرنوشت دفتر وجود را ببندد و مهر پایان بر نگاه خورشید بزند، احساس واژه ها در آغوش خاکی سرد در سکوتی ابد خواهد خفت ..

و شاعر ِبی پروا ،فارغ از مرگ احساسش در دل خفته ی خاک ،

دلتنگی از نگاه پریشان غروب یا مسافری جامانده در حیرانی ای سوت و کور ، میخواند ترانه ی شاعری خفته در دل خاک ، بر گذر از سنگی صبور ...

 



برچسب ها
دوستان
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS

بازدید امروز: 30
بازدید دیروز: 45
کل بازدیدها: 270556