سفارش تبلیغ
صبا

دلتنگ...

برای دلم وبه خاطر دل تنگی هایم می نویسم...

نویسنده: مسافر زمان
تاریخ: دوشنبه 96/12/14


در دامان صبح می خرامد ستاره ی خفته ی شب و دلتنگی در رنگین کمانی از تضاد رنگها، سایه گستر لحظه ها می گردد ...

نمی دانم در نگاه باران چه نهفته بود که کویر را اسیر شبنم تب دار کرد ..

گذر زمان و توقف لحظه ها ..

دلتنگی عجیب باد و باران و صحرایی که در رویش دلتنگی های دور و

 جنون بادی که رقص خوشه های باور دلتنگی را شانه ای سخت از ... لحظه ها می زند ...

گیسوان بلند فکر پریشان در تند باد لحظه ها قیچی سکوت نمی خواهد ..

و شاید بازی سرنوشت است که دلتنگی را پاسخی دلتنگ می دهد ...

 شمعدانی های احساس پشت پنجره ی ذهن معلق در زمین وآسمان

گاه تبدار زمینی سوخته و گاه پژمرده ی دوری نگاه ستاره ی شوق ......

رنگی مبهم ابری حیران می گیرد و اندوهی بی پرده ...

در واژه هایی سر در گم زمانه را از یاد برده و

خورشید را در افلاکی دور نقاشی کویر باورها می کند..

آبی آرام نگاه آسمانی خاموش در مشوش های ذهنی خسته ،خاکستری ایام می گردد ..

هزار طوفان در مهی سرگردان به هم می ریزد ردیف هایی در قافیه ی نا سروده ی فردا و

در خطوط مشوش ثانیه های به هم ریخته ،آوای لحظه ها می گردد دلتنگی فردا ...



برچسب ها
دوستان
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS

بازدید امروز: 23
بازدید دیروز: 41
کل بازدیدها: 269055