سفارش تبلیغ
صبا

دلتنگ...

برای دلم وبه خاطر دل تنگی هایم می نویسم...

نویسنده: مسافر زمان
تاریخ: پنج شنبه 97/1/23


بر اشک نشسته بر باران چشم دلیلی نمی بیند ...

بر گذر تند واژه ها از میان شبو های پریشان  زخم بر نگاهی خسته از آشفتگی افکار به دست پرنده ی رها دلیلی نمی بینم

بر نگاه پریشان جاده ی انتظار بی راهه ی سکوت را ترسیم کرده و بن بست فراموشی را تابلوی اعلان نموده 

بر سر در باغ آشفتگی مهر قضاوت تلخ، بر سوختگی اندیشه های باران نهاده

فکر پریشان را چوب حقارت زده و در نگاه آفتاب زخم می زنیم ماندگاری طروات روییده از مهر تابان را ...

آسمان کویر این روزها آشفته ی آرام ،سر بر دامان طلوع صبح ،غوغای دل را گاه به دست نسیم گذر می دهد که

در سایه سار طوفانی پر شتاب ،غبار تلخ را بر آیینه ی برکه ی نگاه می نشاند و

گاه در بغض ثانیه ها، نشانه های عشق را شبنم دل ، تبدار زمین بی قرار می کند.

این روزها زمین پر شده از نگاره هایی تلخ ،که سروهای نجابت را هم به کام خود کشیده و

زلال آیینه هارا در ترسیم باران به کوی فراموشی سپرده ...

به گفتاری حراج زخم می زنیم .. اندیشه ی باران بر نگاه گلبرگها که رها شده در آشفتگی روزها ...

آشفتگی باران در بی قراری لحظه ها را به معیاری قضاوت کردن و

خطوط زخم بر پیکر اندیشه به یادگار نهادن دلیلی دارد که دلیلی بر آن نمی بینم ..



برچسب ها
دوستان
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS

بازدید امروز: 23
بازدید دیروز: 41
کل بازدیدها: 269055