سفارش تبلیغ
صبا

دلتنگ...

برای دلم وبه خاطر دل تنگی هایم می نویسم...

نویسنده: مسافر زمان
تاریخ: دوشنبه 97/2/3

 

چه آرام می گذرد جویبار عمر بر نغمه ی کبوتری رها در قفس تنیده محو در غمگینی نگاه افق ...

غروب را همسفر رهگذر شدن ، سکوت شب را ارمغان دشت خاموشی دارد و

نغمه ای که تا دل صبح ،سحر را ترسیم پنجره های سرد سکوت دارد ...

رهگذری غریب گشته ایم بر دنیای پر آشوب ، فارغ از خیالی که گنجینه ی یافته اش در دل دریایی پر تلاطم،

نه بر ساحلی آرام دلخوشی مسافری حیران می گردد و نه در خود می شکند ..

تا صدف های فراموشی در قعر وجودی خسته ، دفن در گذر گل و لای اندیشه ی زمان نمایند ..

نگاه غریب شب ،ماندگار طلوع آفتاب گشته و گیسوان پریشان طلوع فردا ،دست در تند باد صحرا ...

 مرغ شب قیچی خاموشی می زند تارهای نگاه مهتاب را ...



برچسب ها
دوستان
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS

بازدید امروز: 23
بازدید دیروز: 41
کل بازدیدها: 269055