سفارش تبلیغ
صبا

دلتنگ...

برای دلم وبه خاطر دل تنگی هایم می نویسم...

نویسنده: مسافر زمان
تاریخ: جمعه 97/2/14

 

 

آرام می گیرد بر پهنه ی طوفانی خاموش ، همچون برگی خسته بر روی آب ..

ماهی از نفس افتاده در تنگ  محصور در اندیشه ی اضطراب روزها ...

آوای غروب نیز رو به خاموشی رفته و مرغان مهاجر در سکوتی از بهت، راه کوچ را نگاه خیره ی شب دارند ...

پنجره ها پایه های انتطار را چرخی از یافتن شوق ندارند که

غزل هایی به ردیف دل ، شیشه ی صبر را شکسته و در دل ایوان فراموشی ،دالان هزار توی دنیا را مسافر گشته اند ....

قرار ... رهیدن در دامان دلتنگی های بی امان نبود ...

باغبانی زمزمه خوان یاس های پریشان گشته ...

 ناودانی شمع بی قراری چشمان مرغ سحر را شبنمی بی فروغ در دل سکوت شب ،بر جان تبدار زمین می نشاند ....

چشم های سرگردان، پاییز اضطراب را تک رنگ نگاه لحظه های خود دارند ..

مرغکان دریایی در دل شکوه عشق، آوایی مبهم می سرایند و

موج هایی که آرامش بهار را تصویر نگاه رهگذر فردا کرده و خروش دل را به قعر برکه ی خاموش می سپارند..

 



برچسب ها
دوستان
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS

بازدید امروز: 23
بازدید دیروز: 41
کل بازدیدها: 269055