سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

دلتنگ...

برای دلم وبه خاطر دل تنگی هایم می نویسم...

نویسنده: مسافر زمان
تاریخ: چهارشنبه 97/4/6


چشمه ی گذر فازغ ازنگاه ها، غرق شده در اندیشه ی رهگذران ،

میان جنون دشتی خفته در دل راهی لحظه های غربت می شود !....

پویایی در گذر و رهیدن در افقی دور دست سرپوشیست بر دلتنگی های نشسته بر عمق روحی خسته ...

و چه دلتنگ است برکه ای که روح دمیدن را رها کرده قافیه های دل را به صدف های بی نشان

سپرده و  بی قراری دل را از نگاه محزون ماه در سکوت شبی به فریاد نشسته پنهان می دارد ... 

در خزان افکاری به کنج عزلت نشسته جوانه ای بی نشان در عمق نشانه های واهی رویید..

 تا دل را به نغمه ی پرستوها، مژده ی دشتی رها در گیسوان اندیشه های ناب دهد ...

شاید قاصدکی بود که اسیر دریای دلتنگی گشت ....

واژه هایی نشسته بر خطوط شبنم صبحگاهی، دل شب را خواستار ترنم آرام خود شده و

 در دل اندوه بی پایان، محو در چرایی اندیشه، مشتعل در دل شمعی بی قرار، قطره قطره از نگاه آسمان می چکند ...

دلتنگی از انتظار ، روشنایی چشمهای باران را به دل جاده ی حیرانی سپرد! تا بدرقه ی آب کاسه ی

 سفالینی باشد که عشق را به جاده ی نا آشنا می سپارد...!



برچسب ها
دوستان
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS

بازدید امروز: 41
بازدید دیروز: 39
کل بازدیدها: 274493