سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

دلتنگ...

برای دلم وبه خاطر دل تنگی هایم می نویسم...

نویسنده: مسافر زمان
تاریخ: پنج شنبه 97/6/8

 

به عطر دلکش بهار دلدادگی، پرستوها سرگردان شدند ..

راه دل بی انتها گشت در مسیر سرگشتگی ...

افسانه ی جنون، آشنای تحیر وجودش در قصه های لیلی و مجنون بود ..

باوری در انتهای دشت بیداری ،میعاد دلدادگی پروانه های شهر فراموشی گشت ...

نگاه بر طلوع آفتاب در برق ستاره ای خندید و ماه بدرقه کرد کهکشان پریشانی را ...

دریا در موجی حائل به هم زد موازنه ی بافته های سکوت رؤیا را...

نسیم به رقص تحیر در آورد گیسوان رها در اسارت باور یافته را ...

دل به سرگشتگی شبنم نگاه باران، لبخند سکوت در سرای آتش فریاد زد ...

قصیده های بودن به ردیف غم در واقعیت نگاه دشت چیده شد..

قافیه های رنگ یافته به باور دیوان دلدادگی، تنگنای عبور از موج های سرگشته ی دریا گرفت ...

دل به غزل سروده در نگاه باران، تعظیم گر شاعران دشت جنون گردید...

و حک شد بر طلوع لحظه ها در بی قراری ثانیه های بی شمار تک بیت دل در ..........



برچسب ها
دوستان
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS

بازدید امروز: 36
بازدید دیروز: 52
کل بازدیدها: 276720