سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

دلتنگ...

برای دلم وبه خاطر دل تنگی هایم می نویسم...

نویسنده: مسافر زمان
تاریخ: شنبه 97/7/21


 

چرا باید خط بخورد نگاه باران؟

 چرا باید داس هراس ریشه  ی افکار را به صدای خش خش اضطراب زخم بر گلبرگهای خاموش زند؟

 یعنی باید زخم های زمانه را بر پرده ی صداقت به صد تازیانه نواخت که حصر را حصار ندارد؟

چقدر فاصله گرفته ایم از مهربانی یاس ها !! ...

گامهای صبر در کویر لحظه ها،آموخت همراهی قدمهای خسته بر جاده ی حیرانی را ..

حال گنج انزوا را جولان لحظه ها دادن به کدام آیین نوشته میشود ؟

چرا باید مه ترس فانوس نگاه را به قعر دره ی خاموشی بکشاند ؟؟

غروری له میشود در اندیشه ی باد های سرگردان...

 نگاه اضطراب را بر جاده ی پریشانی نشاندن حکایت از کدام خصلت سروهای نشسته در تند بادهای زمان دارد؟

و شاید اندیشه ی شاعر پروانه ها وهم در قضاوت اضطراب است !!

شاید نباید قافیه ی چشم های خورشید را در صد نثر به نظم لحظه ها می نوشت ..

سروده  در دل ثانیه ها را با کدامین ردیف از تلخند های زمانه در هم آمیزد که نگاه پاییز را شرمسار رخ غروب نکند ؟

در دل کدامین دریا باید غرق کرد افکار خسته ی باران ،تا از نگاه خاموش لحظه ها بر گونه های خسته ی زمان جویبار دلتنگی

 نگشاید ؟؟

سخت دلتنگ است ...

 دلتنگ خلوص ثاینه هایی که اندیشه ی خسته را غرق در باور خروش دریا نمود ...

 دلتنگ عطر خوش نجابت یاس هایی که زمان را شرمنده ی نگاه سر به مهر خویش نمود ...

دلتنگ سروده های باران که از نگاه آسمان بر سقف پریشان اندیشه به صد ترانه چکه نمود ....

 



برچسب ها
دوستان
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS

بازدید امروز: 11
بازدید دیروز: 56
کل بازدیدها: 278090