سفارش تبلیغ
صبا

دلتنگ...

برای دلم وبه خاطر دل تنگی هایم می نویسم...

نویسنده: مسافر زمان
تاریخ: پنج شنبه 97/9/1

 

 

می گذرد در لابه لای ابرهای خاکستری آرام و سر به زیر ، انگار تهی شده از هیچ ...

ورق می زند برگ برگ دغدغه ها ذهن خطوطی نوشته شده در موج های اضطراب واندیشه ای که سکوت را آذین قلم بسته...

دیرینه آیینی نوشته شده، اندیشه ی دل که حک بر خطوط  قلم  گشت انزوای پاییز را نشان می دهند و سکوت زمستان را هدیه

داده بن بست انتظار را فریاد دارند...

در آخرین برگها از هزاره ی خطوط  نهفته در جانی خسته ، آموخت که باید حصار زد بر اندیشه ی قلم ، که بال دادن به قلم

اندیشه و به ساحل آرام ذهن نشاندن واژه های بر گرفته از صداقت آفتاب ،طوفانیست که به کام سکوت می کشاند احساس غروب

... ورق می خورد انعکاس غروری شکسته در بازتاب آیینه ی روزهای اضطراب گذشته های آرام سر به زیر ..

شاید باید به همراهی پاییز برگ برگ کند اندیشه ی نا نوشته ی روزها را و گذری در خود شکسته نماید به زیر پای رهگذرانی

که سکوت را اندیشه ی قدم های پرشتاب خود دارند و

 شاید در نگاه درختان نشسته بر جاده ی انتظار ،محو در غم پاییز شده و رنگ استحاله بزند واژه هایی که حرف دل را به قالبی

از نگاه باران در زمزمه ی صبحگاهان می سرود ...

دیریست که غربت انزوا گرفته و روزهایی را ورق می زند که خطوط اندیشه ی نگاهش دفتر هیچ دلی را مأمن جای گرفتن

ندانست و خروش در عمق دریا را چون اسب سرکش وحشی خسته بر موج های بارانی دور از ساحل آرام بر دل غروب می

نواخت...

 



برچسب ها
دوستان
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS

بازدید امروز: 19
بازدید دیروز: 41
کل بازدیدها: 291254