سفارش تبلیغ
واحد طراحی

دلتنگ...

برای دلم وبه خاطر دل تنگی هایم می نویسم...

نویسنده: مسافر زمان
تاریخ: شنبه 98/1/3

 

 

تلاقی اشک و لبخند، چشم های بسته ،سکوتی سرشار از عشق، بلندای نگاهی از مهر، زمزمه ی آیینه ها ..

می شکفد بهار در چشم های باران و عمق دلتنگی که وسعتش را به رخ چشمانت می کشاند..

همچون کودکی مضطرب در دل کویر وحشت، آنگاه که زانوان خسته از نا امیدی بر زمین می گذارد و

دستانی تهی که ستون افکار به درد نشسته ... خنکای آبی زلال در کویر سوخته و خسته ...

محو می کند از وجود تمام خستگی سالها دویدن و هراسیدن را ...

لحظاتی چون پروانه ای که از پیله ی تنیده بر روزهای بودن رها شده و بال زدن عشق را در شوق آسمان آبی به ذوق سرشار از رهایی

و عشق ... به جان نقش می زنی بودن در دل عشقی پاک و طوفانی را ....

کبوتری که پرواز را از یاد برده ، حال زیر باران چشمها در خروش رعد نهان دل به دریای طوفانی می زند 

 آرام می گیرد در آبی بی کرانه ی هستی ،رهای رها، خالی از سنگینی تمام غمها ...

 در آرامش لحظات طوفانی  ،در نفوذ دلتنگی تا عمق باورهای احساس ،درحسی سبک از تمام غصه ها ،در رهایی از تمام دلتنگی ها آرام

و بی صدا لبخند مهمان چشمهای باران میشود ...

 آرام میکند خنکای زلال عشق ،کویر تشنه ...

می بارد چشمهای پاییزی در دل بهار در لبخند اشک ...

 



برچسب ها
دوستان
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS

بازدید امروز: 10
بازدید دیروز: 266
کل بازدیدها: 302638