سفارش تبلیغ
صبا ویژن

دلتنگ...

برای دلم وبه خاطر دل تنگی هایم می نویسم...

نویسنده: مسافر زمان
تاریخ: چهارشنبه 98/6/27


 

دلتنگی های باد را نشنیده گرفتی! دلتنگی های پاییز را هم نشمرده بگیر!

نفس جوی در زلال آیینه ی خاطره ها جا مانده اما به طبیعت خود می رود ...

 نسیم، گندمزار پریشان خود را از دست داده دشت دلش خالی از پروانه های بهاری گشته ...

خوشه های طلایی به باور خود رسیدند و دل  به داس سرنوشت دادند تا شاید لقمه ای از مهر شوند بر دل گرسنه ای به عشق...

دشت تفکر تهی شده، تهی از تمام ساده گی های کودکانه ...

بادبادک هایی که به نخی از باور یک رؤیا گروه خورده بودند حال

 سرگردان هایی هستند که در دل یک آسمان تحیر چرخ حیرت می خورند..

با دلی پر آشوب به استقبال پاییز می رود دیگر از نسیم آرام خبری نیست انگار آمده بود که طوفانی شود ...

زخم های سخت بر پیکر نیمه جانی زخمی..

طوفانی که ابرها را به آشوب چشم ها می شکند .. قطره های دلتنگی را بر شیشه ی خاطرات به قهر می کوبد...

به چترهای گشوده بر فراموشی سخت می بارد ....

و خود دلتنگتر از آنچه بر رخشان دلتنگی کشید در دل پنهان شب به غرش رعدی نهیب می شکند...

و در نگاه صبح رهگذر کوچه های پاییز، در دل بارانی لحظه ها عاشقانه های خود می سراید!!

 



برچسب ها
دوستان
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS

بازدید امروز: 35
بازدید دیروز: 346
کل بازدیدها: 326790